است‌. خواننده‌ٴ محقق با من هم‌عقيده خواهد بود كه كاري را در حد توان‌، بهتر انجام دادن‌ شايسته‌تر از انجام دادن كاري بس بيشتر با كيفيتي پايين‌تر است‌.
وضعيت‌، از آن هم كه در ظاهر ديده مي‌شود غم‌انگيزتر است‌، چون علاقه‌ٴ اصلي من به عنوان‌ دكتر جوان رياضي و فيزيك طبعاً علوم جديد بود، به ويژه فيزيك سده‌ٴ نوزدهم‌.1 هيچ انتظار نداشتم كارشناس مطالعات سده‌هاي ميانه‌، و كمتر از آن خاورشناس شوم و تصورم از علم‌ سده‌هاي ميانه‌، در آغاز همانند اغلب دانشمندان بود. احتمالاً چنين مي‌انديشيدم (نمي‌توانم‌ دقيق باشم‌، چون نمي‌توانم واكنش‌هايم را نسبت به علوم در سده‌هاي ميانه‌، در دوره‌ٴ جهالتم به‌ خوبي به ياد آورم‌) كه بررسي علم سده‌هاي ميانه‌، را به آساني مي‌توان دنبال كرد و مانند اغلب‌ مورخان علم از اواخر عصر باستان‌، به آساني مي‌توان به سده‌هاي شانزدهم و هفدهم‌، پريد (يعني از جالينوس به وساليوس و از پاپوس به دكارت‌). با اين حال‌، با تحقيقات پير دوهِ-م‌ درباره‌ٴ سده‌هاي ميانه‌، و پل تانري درباره‌ٴ بيزانس آشنا بودم و مهم‌تر اين‌كه تصميم گرفته بودم‌ همه چيز را با چشم خود تجربه كنم‌. وضع ذهني مرا مي‌توان به طبيعيداني تشبيه كرد كه‌ مي‌خواست قلمرو وسيعي را، شامل مناطق بي‌آب‌، بررسي كند. اگر او بي‌احتياط باشد، از ناحيه‌هاي خشك‌، شتابان مي‌گذرد يا فقط مي‌گويد: ((اين بيابان است‌.)) و آن را به ديگران‌ وامي‌گذارد؛ اگر با شعورتر باشد، مي‌خواهد خودش بيابان را بررسي كند و اين فرصت را دارد كه‌ از فراواني و گوناگوني موجودات ساكن در آن شگفت زده شود. بررسي من در سده‌هاي ميانه‌، مرا به مطالعه‌ٴ زبان عربي و چيزهاي ديگري واداشت‌؛ به عنوان جواني سرشار از دل‌مشغولي‌ها با آنها برخورد مي‌كردم‌، ولي افكار موجود در آنها را چنان سرشار يافتم كه هرگز قادر به تركشان‌ نيستم‌.
به علاوه‌، اگر نتوانستم در اين مقدمه‌، به سرزمين موعود جواني‌هايم -- به مرغزاران شكوه‌ فيزيك جديد -- راه يابم‌، اين بدان معني نيست كه يك‌باره از آن رانده شدم‌؛ چون ايسيس‌، هم‌چنين تدريسم در دانشگاه هاروارد، بارها، مرا به گردش در آن وامي‌داشت‌. شك نيست كه من‌ در سده‌هاي ميانه زيسته‌ام‌، ولي تعطيلات مفرح خود را در سده‌هاي بعدي‌، حتي در سده‌ٴ بيستم‌، گذرانده‌ام‌.
در طي بررسي‌هاي بي‌پاياني كه براي دستيابي به هدفم مورد نياز بود، خود را با لذت‌ آينده‌اي دلداري مي‌دادم كه سرانجام زمان تأليف و تركيب مطالب فرا مي‌رسد: اين رنج‌هاي‌ بي‌سپاس (دست كم براي من‌) فقط براي رسيدن به آن پايان -- در كنار هم نهادن و مقايسه كردن‌ نتيجه‌ها و به‌دست آوردن نتيجه‌گيري -- بود. مانند باغباني بودم كه سال‌ها در آرزوي ميوه‌هاي‌


1. موٴسسه‌ٴ كارنگي در واشينگتن‌. سالنامه‌، ش 18، ص 347 - 349، 1919.